شب باران خورده - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 5:58
من و تو به آرزویمان رسیدیم. تو بیشتر. چون تو عاشق تر بودی و با عاطفه تر. تو زن بودی و صاحب جنس لطیف، من مرد بودم و مقاوم تر. اما اعتراف می کنم که مقاومتم همان شب اول در مقابل لبخندهای ریز ریز و چشمان نجیب تو شکست. گل های گلبهی قالی روییده بودند در چشم هایت از بس نگاهشان کرده بودی. من اما دلم رفته بو...
همه چیز اینجاست... - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 5:57
چه روزهای خوبی با هم داریم؛ حتما آن چهار عروس و داماد دیگر هم! صبح ها با صدای قل خوردن سماوری بیدار می شوم که تو برایم روشن کرده ای. گاهی هم من تو را با عطر بربری های تازه ی کنجد دار بیدار می کنم. سفره ی کوچک آبی رنگمان را روی زمین پهن می کنیم. تو برای من چای می ریزی، من برای تو لقمه می گیرم. چه صبح...
غ مثل غربت - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 5:57
از سالن همایش می زنم بیرون. تشنه ام و گرمم شده. خودم را به اولین آب سرد کن می رسانم. چند مشتی آب می خورم و راه می افتم. حوصله ی انتظار برای اتوبوس را ندارم. می روم سراغ تاکسی. اولی می ایستد. فقط یک جای خالی کنار یک خانم دارد. به راننده می گویم بفرمایید، سوار نمیشم. چند جمله ی نامفهوم بر زبان می راند...
تا ابد باید گریست... - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 5:57
امروز عصر هنگام خارج شدن از خانه، طبق معمول دختر یازده ماهه ام آویزانم شد که یعنی مرا هم ببر. ماجرای بیرون رفتن های عصرگاهی ما همین شده. برای خرید مختصری از یکی از سوپری های نزدیک به خانه می رفتم؛ این شد که بغلش گرفتم تا برویم. خانمم لباس گرم تنش کرد تا از باد پاییزی در امان باشد و بدرقه مان کرد. مو...

برچسب‌های مرتبط

يا ناظري بيعقوب اعيذكما | يا ناظرا حالي أنا | يا ناظرا حالي | يا ناظر الساعة | يا ناظري نظرة حسد | يا ناظرا حالي انا mp3 | يا ناظرا يرنو بعيني راقد | يا ناظر الساعه كلمات | يا ناظرا | يا ناظرا حالي أنا كلمات