چه روزهای خوبی با هم داریم؛ حتما آن چهار عروس و داماد دیگر هم!
صبح ها با صدای قل خوردن سماوری بیدار می شوم که تو برایم روشن کرده ای. گاهی هم من تو را با عطر بربری های تازه ی کنجد دار بیدار می کنم. سفره ی کوچک آبی رنگمان را روی زمین پهن می کنیم. تو برای من چای می ریزی، من برای تو لقمه می گیرم. چه صبح های روشنی داریم.... حتما آن چهار عروس و داماد دیگر هم!
تو آشپزی می کنی. توی همین قابلمه های ساده. برایم غذا می کشی، توی همین ظرف های ساده. نماز می خوانیم، می نشینیم، زندگی می کنیم روی همان تک فرش ساده ی بادامی رنگی که نخ های ابریشمی ندارد، گل های برجسته هم ندارد؛ ولی حس می کنم میان تک تک نقوش و پیچ و تاب هایش عشق جوانه زده از قدم هایی که هر روز تو بر آن می گذاری. اصلا تمام این خانه معطر است به خاطر رد سرانگشتان مهربان تو. ما در این خانه هیچ چیزی کم نداریم. حتما آن چهار عروس و داماد دیگر هم!
هرگز از یادم نمی رود که تو با تمام جوان بودنت، با تمام دارندگی پدرت، برازندگی امروزی ها را نکردی. تو به هم فکری مان بها دادی. دل بریدی، بزرگوارانه، صبورانه، مقابل تمام نگاه های پرمعنا ایستادی، صبر کردی. از تمام آن ظروف منقش نقره ای رنگ گذشتی، از کنار وسایل خوش رنگ و لعاب، از کنار پرده های چهار پنج لایه ای که فروشنده می گفت "برازنده ی خانه ی یک نوعروس است." از تمام آن وسیله های برقی که من حتی اسمشان را خوب بلد نیستم! از کنار مبلمان های سلطنتی، برند های خارجی! چه ریز ریز خندیدی روبه روی من از تعریف های فروشنده که می گفت "لوازم ما همگی برند های خارجی دارند" صدایت هنوز در گوشم هست "از کلمه برند بدم می آید" مثل آقایمان. من هم همین طور گل بانو. من هم بدم می آید. حتما آن چهار عروس و داماد دیگر هم!
خانه ات برخلاف خانه ی تمام دختران فامیل ویترین و ظروف تزیینی ندارد. در عوض دریا دارد، دریای دلت. لوستر و تابلو فرش ندارد در عوض آسمان دارد، آسمان چشم هایت. صندوق جواهرات پر و پیمان ندارد در عوض خورشید دارد، خورشید قلبت... بانوی من دلت مثل همان آینه ی ساده ای که انتخاب کردی، صاف و زلال. آن قدر زلال که توانستی از تماااام اینها بگذری و به جای هرکدام پنج تا ساده و ضروری اش را انتخاب کنی. یکی برای خودت و چهار تا برای چهار عروس و داماد دیگری که توان انتخاب همان ساده و ضروری اش را هم نداشتند. حالا بیست و پنجمین روز است که با وسایل ساده مان زیر یک سقفیم و چه قدر خوشبختیم؛ حتما آن چهار عروس و داماد دیگر هم....
*داستان
برچسب: همه چیز اینجاست,همه چیز اینجاست علی لهراسبی,همه چیز اینجاست از علی لهراسبی,همه چیز اینجاست سریال,همه چیز اینجاست علی لهراسبی متن,همه چیز اینجاست بازیگران,همه چیز اینجاست لهراسبی متن,همه چیز اینجاست متن,علي لهراسبي همه چيز آنجاست,همه چيز اينجاست لهراسبى,
نویسنده: میلاد سلطانی