مشکل همیشگی ام، همچنان هست! همیشه وقت کم دارم. همیشه خیلی کار دارم. همیشه ذهنم پر است از کارهایی که دلم می خواهد انجام شان دهم و فرصت نمی شود. مادرم گاهی می گوید: از یک آدم اندازه ی یک آدم توقع داشته باش. خودت را میکشی دختر! و من حس می کنم شاید مشکل از جای دیگر است. نکند وقتم برکت ندارد. نکند واقعا زیاد از حد از خودم توقع دارم. نکند خیلی کارهایی که مشغولشان هستم فایده ای ندارد....!
دانشجو که بودم دلم می خواست در حد عالی فعالیت تشکیلاتی داشته باشم. بنویسم. نشریه را خوب و رو به راه نگه دارم. شاگرد اول باشم. در نهاد و خوابگاه فعالیت داشته باشم. مطالعه غیر درسی داشته باشم. کلاس های هنری بروم. مهارتهایی را یاد بگیرم. برای خانه و خانواده وقت بگذارم...
حالا هم که بدتر شده! پایگاه بسیج مسجد هست؛
کارها و سفارشات طراحی هم. همسر و خانه و خانواده هم. دخترک تازه راه افتاده هم. وبلاگ ها هم. اینستاگرام هم. مطالعه هم. رفت و
آمدها هم...
تصمیم گرفتم بعضی شان را تعطیل کنم. آنهایی که در اولولیت
پایین تری هستند. اینجا، یعنی نوشتن در "انار" هم یکی از آنهاست. شاید یکی دو ماه، شاید یکی دو سال، بیشتر یا کمتر... نمی دانم ولی فعلاً نیستم.
قطعیتی در برگشتم نیست؛ لطفا تقصیرها و خطاها را ببخشید و حلالم کنید...
* دعا کنید خداوند به وقتمان برکت دهد و به اعمالمان اخلاص؛
وگرنه در تمام این دویدن ها ثمری نخواهد بود...
** برای مدافعان حرم دعا کنیم...
برچسب: باید رفت,باید رفت از اینجا,باید رفت شعر,باید رفت از این دیار,باید رفت زیر باران,باید رفت تا,باید رفت از این شهر,باید رفت میعاد خراسانی,بايد رفت ميعاد خراساني,بايد رفت از اينجا,
نویسنده: میلاد سلطانی